الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

378

الغدير ( فارسى )

او مىرسد ، زيرا من در زمان خودمان كسى را براى تو پيدا مىكنم كه اعمالش از جهاد و حج و روزه و نماز و صدقه از او هم بيش‌تر باشد . گفتم : چنين است ، يا امير المؤمنين . آن كس كه در عهد رسول خدا مفضول بوده ، بعد از آن جناب در اثر عمل بهتر به آن‌كس كه در عهد رسول خدا فضيلت و برترى داشته هرگز نمىرسد . مأمون گفت : اى اسحاق ، آيا حديث ولايت را روايت مىكنى ؟ گفتم : بلى . گفت : بيان كن و روايت نما . من هم حديث ولايت را بيان داشتم . مأمون گفت : اى اسحاق ، آيا نه چنين است كه اين حديث بر ذمهء ابو بكر و عمر نسبت به على چيزى را ايجاب كرد كه بر ذمهء على نسبت به آن دو تن آن چيز را ايجاب نكرده به تعبير ديگر ، اين حديث ابو بكر و عمر را ملزم كرد كه على را مولاى خود بدانند . گفتم : مردم مىگويند كه داستان غدير ريشه در جريانى دارد كه بين زيد بن حارثه و على رخ داده بود و او ولايت على را در آن جريان انكار كرد و پيامبر فرمود : فمن كنت مولاه ، فهذا علىّ مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه . مأمون گفت : پيامبر اين سخن را در كجا و چه موقع فرمود ؟ مگر نه اين است كه در بازگشت از حجة الوداع بوده است ؟ گفتم : بلى . گفت : تو كه مىدانى كشته شدن زيد بن حارثه قبل از غدير به وقوع پيوسته ، چگونه براى خود به قبول چنين شايعهء بىاساسى رضايت دادى ؟ اكنون به من بگو اگر پسرى داشته باشى كه به سن پانزده سالگى رسيده باشد و بگويد : اى مردم ، مولاى من ، مولاى پسر عموى من است ، اين را بدانيد ، در حالى كه همهء مردم اين را مىدانند ، و چيزى را كه مردم انكار ندارند و نسبت به آن بىاطلاع نيستند و اين پسر در مقام تعريف و تأكيد آن برآيد ، آيا در نظر تو چگونه خواهد آمد ، آيا ناپسند نيست ؟ گفتم : چرا . گفت : اى اسحاق ، آيا فرزند پانزده سالهء خود را از چنين عملى منزّه مىدانى ، ولى رسول خدا را از آن منزه نمىشمارى ؟ واى بر شما ، فقهاى خود را به منزلهء معبود و پروردگار خود قرار ندهيد ! خداى متعال در كتاب خود در مقام نكوهش يهود و نصارا مىفرمايد : آنها دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند « 1 » ، در حالى كه آنان نماز خود را براى دانشمندان و راهبان نخواندند

--> ( 1 ) . توبة 9 / 31 .